تبليغاتX
عشقعلی
محمدعلیفاطمهحسنحسین
 باسمه تعالي

 معلّمي هنر است، هنر آموختن هر آن چه سال ها با سعي و تلاش اندوخته است. معلّمي 

عشقي است  الهي و آسماني است که پروردگارِ مهربان به انسان اعطا کرد تا با همّت 

 بلند خويش روشنائي شب هاي تارِ جهالت و ناداني باشد. معلمّي، مهري است که 

از روز ازل با گل آدمي سرشته شد تا مردم از ظلمات جهل به نور دانايي، 

 رهنمون شوند. براستي که معلّمي شغل نيست، عشق است. 

  روز معلم 

 تعليم و تعلم از شئون الهي است و خداوند، اين موهبت را به پيامبران و اولياي پاک خويش ارزاني کرده است تا مسير هدايت را به بشر بياموزند و چنين شد که تعليم و تعلم به صورت سنت حسنه آفرينش  درآمد. 

 انسان نيز با پذيرش اين مسئوليت، نام خويش را در اين گروه و در قالب واژه مقدس «معلم» ثبت کرده 

 است. معلم، ايمان را بر لوح جان و ضميرهاي پاک حک مي کند و نداي فطرت را به گوش همه مي 

 رساند. همچنين سياهي جهل را از دل ها مي زدايد و زلال دانايي را در روان بشر جاري مي سازد. 

 دغدغه معلم هميشه اين است که حيات بشر، بر مدار ارزش ها و کرامت انساني بچرخد و شناخت خدا و 

 مکتب و دين، همت اساسي آدمي باشد و هيچ بيگانه اي را مجال تجاوز به فرهنگ ارزشي دين و ميهن 

 فراهم نيايد. 

در اين مسير خطير، بزرگاني گام نهاده اند که نامشان بر تارک زمان مي درخشد. علامه شهيد استاد مرتضي مطهري (رحمته الله) از همين طايفه مقدس است که در سنگر تعليم و تعلم، به قله هاي رفيعي دست يافت تا آنجا که معمار انقلاب اسلامي ـ که خود معلمي بزرگ است ـ همه آثارش را مفيد مي داند و بهره برداري از آنها را سفارش مي کند ... 

 مفهوم علم 

ـ امروزه در زبان پارسي و عربي كلمه «علم» به دو معناي متفاوت بكار برده مي شود. 

1- معناي اصلي و نخستين علم، دانستن در برابر ندانستن است. قرآن كريم به اين معنا اشاره دارد كه

  «  هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون»«آيا يكسانند آنان كه مي دانند و آنان كه نمي دانند.» (زمر/ 9)

از اين منظر به همه دانستنيها صرف نظر از نوع آنها علم گفته مي شود مطابق اين معنا، اخلاق ، رياضيات، فقه، ‌دستور زبان، مذهب، زيست شناسي و نجوم همه علم اند... كلمه Knowledg در انگليسي وConnaissance   در فرانسه معادل اين معنا علم اند.

 2-كلمه علم در معناي دوم منحصراً به دانستني هايي اطلاق مي شود كه بر تجربه مستقيم حسي مبتني 

 باشند... علم در اين جا در برابر همه دانستنيهايي قرار مي گيرد كه آزمون پذير نيستند. اخلاق (دانش 

 شرافت و مرتبت معلم زماني اهميت دارد كه بتواند شان خداوند و پيامبران را در  وجود خود محقق سازد  و پيوند انسان به هدف متعالي خلقت يعني عبادت را برقرار سازد. لذا در اين تعريف شهيد مرتضي مطهري  يكي از آن معلمان راستين است كه اولاً با نگاه  تركيبي  به همه معارف بشري نظر مي كند و ثانيا  تمامی  تلاشهاي علمي و عملي را  مقدمه اي براي عبادت مي داند و در اين راه به مرحله سوم دينداري راه مي يابد  و  با شهادت، عبادت عملي و علمي ، حضرت امام جعفر صادق (ع) مي فرمايند:« هنگامي که روز قيامت شود، خداوند تمام انسان ها را جمع مي کند و چون ترازوي اعمال نهاده شد و خون شهيدان را با مرکب قلم عالمان و معلمان بسنجند، ارزش مرکب آنان بر خون شهيدان فزوني خواهد داشت ». اين ارزش بدان جهت است که شهيدان در ساية علم و تربيت معلمان  و تعليم شايستة آنان به خدا راه يافته و لياقت شهادت نصيبشان شده است. 

 توصيه امام سجاد (ع) به دانش آموزان 

 امام سجاد (ع) در زمينة حفظ حقوق معلم مي فرمايد: « حق معلم بر تو آن است که همواره، با ديدة  تعظيم و تکريم به او بنگري، مجلس او را گرامي بداري و به سخنانش با دقت گوش دهي، رو به جانب او بنشيني و صدايت را در حضورش بلند نکني ». 

 لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد 

 مرحوم شهيد ثاني در مورد لزوم دلسوزي معلم نسبت به شاگرد مي نويسد: « معلم بايد دربارة شاگردان، خواهان اموري باشد که نسبت به آنها، در خود احساس علاقه و دوستي کند. و از هرگونه شر و بدي که براي خويش نمي پسندد براي شاگردانش نيز نپسندد ؛ زيرا اين گونه دلسوزي و برابر انديشي نسبت به شاگردان، حاکي از کمالِ ايمانِ معلم و حُسن رفتار و برادري، نمايانگر روح تعاون و همبستگي معلم نسبت به آنان مي باشد» . 

حقوق معلم در آينة فرمايشات حضرت سجاد (ع) 

 حضرت سجاد (ع) در فرمايشات خود سفارش بسياري در حفظ حقوق معلم از سوي شاگردان دارند و مي فرمايد:

« حق کسي که عهده دار تعليم توست آن است که او را بزرگ شماري و مجلس او را سنگين بداري و نيکو به وي گوش فرا دهي و روي خود را بر او کني و با او بلند سخن نگويي و کسي را که از او چيزي مي پرسد تو پاسخ ندهي و بگذاري که خود او پاسخ گو باشد و در مجلس او با هيچ کس به صحبت ننشيني و در محضر او بدگويي از کسي نکني و اگر از او در نزد تو بدگويي شد از او دفاع کني و عيب پوشش باشي و فضايل و مناقب او را آشکار کني و با دشمنش همنشيني نکني و با دوستش دشمني نورزي؛ پس چون چنين کردي، فرشتگان خداي تعالي به سود تو گواهي خواهند داد که مقصد و مقصود تو از او و فرا گرفتن دانش او فقط براي خدا بوده نه به خاطر مردم ». 

 مقام معلم 

مي توان در سايه آموختن                           گنج عشق  جاودان اندوختن 

اول از استاد، ياد آموختيم                           پس، سويداي سواد  آموختيم 

از پدر گر قالب تن يافتيم                            از معلم جان روشن   يافتيم 

اي معلم چون کنم توصيف تو                       چون خدا مشکل توان تعريف تو 

اي تو کشتي نجات روح ما                         اي به طوفان جهالت نوح  ما 

يک پدر بخشنده آب و گل است                      يک پدر روشنگر جان و دل است 

ليک اگر پرسي کدامين برترين                     آنکه دين آموزد و علم  يقين 

استاد حسين شهريار   

لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:19 توسط علی |

       سال نو مبارك

 

 

من هم به نوبه خود عيد سعيد نوروز و باستاني را خدمت تمام دوستان و

همكاران وبلاگ نويس و صميميم تبريك عرض مي نمايم

 

سالي پربركت ، توام با سلامتي وشادكامي بر شما و خانواده

محترمتان آرزومندم   

ز كوي  يار  مي آيد  نسيم  باد  نورزي           ازاين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافرازي

بصحرا رو كه از دامن غبار غم بيفشاني         بگلزار  آي كز  بلبل  غزل  گفتن  بياموزي

                                                                                                       (حافظ)  

لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 11:46 توسط علی |

سلام
بر ماه خدا
www.edunews.ir/index.php?view&sid=6256

ادامه مطلب
لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1:47 توسط علی |

درس زیست شناسی وزمین شناسی پیش دانشگاهی  

لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 1:29 توسط علی |

ولادت کریمه اهل بیت فاطمه معصومه بر مسلمین مبارک باد.
لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 6:16 توسط علی |

شهادت امام جعفر صادق بر عموم مسلمین تسلیت باد.
لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 6:12 توسط علی |

از کلیه دوستان که تمایل دارند در خدمت آنها باشیم در قسمت نظر بدهید پیام بگذارند
لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:38 توسط علی |

لينك ثابت نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 20:12 توسط علی |

لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 21:51 توسط علی |

أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ

بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ * اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ * الرَّحْمنِ الرَّحيمِ *

مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ * إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ * اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ *

صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضّالِّينَ

فصل اول: بهشت ظهور
(بهشت بعد از ظهور، بهشت قبل از قیامت)

 

بخش1: قرآن كه «تِبْيانًا لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ»[1] است، آيا فضاي بعد از ظهور در آن تبيين شده است؟

در اينجا چهار آیه را معرفی می‌کنیم:

الف) خداوند در سورة آل‌عمران آیة133 می‌فرماید:

«وَ سارِعُوا إِلي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقينَ»، سرعت بگیرید به سوی مغفرتی از جانب رب‌تان، و همچنین به سوی بهشتی که محدودة آن «به اندازة آسمان‌ها و زمین» است؛ و خداوند این بهشت را برای مُتّقین آماده کرده است.

ب) در سورة حدید آية21 مي‌فرمايد:

«سابِقُوا إِلي مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ»، از همدیگر سبقت بگیرید به سوی مغفرت از جانب رب‌تان، و همچنین سبقت بگیرید به سوی بهشتی که محدودة آن «مانند آسمان و زمین» است، و این بهشت برای کسانی که به الله و رسولانِ الله ایمان دارند آماده شده است و کلاً این ماجرا فضلی از جانب خداوند است که خداوند فضلش را به هر کسی که بخواهد عطا می‌کند و خداوند صاحب فضل عظیم است.

ج) در سورة بقره آية221 مي‌فرمايد:

«... وَ اللّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ ...»، و خداوند شما را دعوت مي‌كند به سمت بهشت و به سمت مغفرت.

د) در سورة الرّحمان آیة62 مي‌فرمايد:

«وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ»، مادون بهشت‌های بعد از قیامت، دو بهشت دیگر وجود دارد.

توجه: مدخلی که از آنجا مي‌خواهيم به بحث بهشت ظهور وارد شویم، بخشی از آیة133 سورة آل‌عمران است؛ یعنی «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ»، بهشتی که در محدودة آسمان‌ها و زمین برپاست.

اما قبل از اینکه بخواهیم به توصیف این بهشت و انواع نعمات جاری شده در آن بپردازيم، به دانستن برخی کلیات نیاز داریم؛ كه در قالب بخش‌های بعدی به آن خواهیم پرداخت:

 


بخش2: اين بهشت «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ» در کجا واقع مي‌شود، چه جنسیّتی دارد و در چه زماني خواهد بود؟

 

الف) مکان این بهشت کجا می‌تواند باشد؟

این بهشت در تمام محدودة آسمان‌ها و زمین بايد باشد؛ چرا؟ چون خداوند در سورة آل‌عمران آیة133 فرمود: «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ»، يعني دربارة کلّ آسمان‌ها و زمین دارد صحبت می‌کند؛ و نفرمود كه در قسمتی از آسمان‌ها و زمین، و نيز نفرمود كه در برخی از آسمان‌ها و زمین. پس این بهشت در تمام محدودة آسمان‌ها و زمین باید باشد.

اما در سورة حدید آیة21 مي‌فرمايد: «جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ»، بهشتی که محدودة آن مانند محدودة آسمان و زمین است. در این آیه به جای آسمان‌ها، آسمان گفته شده و به جای محدودة «آسمان و زمین» محدوده‌ای «مانند آسمان و زمین» مطرح شده است. و چون در آیة133 سورة آل‌عمران مطلب بسیار صریح و واضح بيان شده، پس ما آیة21 سورة حدید را در چارچوب آیة133 سورة آل‌عمران معنا کنیم. تفصیل این مطلب را در فصل «تحوّلات آسمان و زمین» دنبال مي‌نماييم.

 

ب) تعداد آسمان‌ها

خداوند فرمود: «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ»، بهشتی که در محدودة آسمان‌ها و زمین برپاست؛ تعداد این آسمان‌ها چند تا است؟

 در قرآن حداقل هفت آیه داریم که خداوند در آنها تعداد آسمان‌ها را مشخص می‌کند و می‌فرماید كه تعداد آسمان‌ها هفت تا است؛ مثلاً:

در سورة بقره آیة29: «هُوَ الَّذي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي اْلأَرْضِ جَميعًا ثُمَّ اسْتَوي إِلَي السَّماءِ فَسَوّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ»[2]، خداوند آسمان را به هفت آسمان تبدیل کرد ....

در سورة إسراء آیة44 می‌فرماید: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ اْلأَرْضُ وَ مَنْ فيهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ إِنَّهُ كانَ حَليمًا غَفُورًا»[3]، آسمان‌های هفتگانه و زمین او را تسبیح می‌کنند و ....

در سورة مؤمنون آیة86 می‌فرماید: «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ»، یا رسول‌الله! بگو: ربّ آسمان‌های هفتگانه و همچنین ربّ عرش عظیم کیست؟

در سورة فصلت آیة12 می‌فرماید: «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ في يَوْمَيْنِ وَ أَوْحي في كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ وَ حِفْظًا ذلِكَ تَقْديرُ الْعَزيزِ الْعَليمِ»[4]، خداوند هفت آسمان قرار داد ....

در سورة طلاق آیة12 می‌فرماید: «اَللّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ اْلأَرْضِ مِثْلَهُنَّ ...»، الله همان کسی است که هفت آسمان را خلق کرده است و از زمين مثل آنها را [خلق كرد] ....

در سورة مُلک آیة3 می‌فرماید: «اَلَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقًا ...»، کسی که هفت آسمان را به صورت طبقه طبقه خلق کرده است و ....

و سرانجام در سورة نوح(ع) آیة15 می‌فرماید: «أَ لَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللّهُ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقًا»، آیا نمی‌بینید که خداوند چطور آسمان‌های هفتگانه را طبقه طبقه خلق کرده است.

در این آیات نکات حاشیه‌ای بسیار زیبایی هست که چند تا از آنها را گذرا مطرح کنیم؛ مثلاً:

در سورة نوح(ع) آیة15 خداوند از قول نوح(ع) فرمود: آیا نمی‌بینید که چطور خداوند هفت آسمان را به صورت طبقه طبقه خلق کرده است؛ یعنی ای انسان‌ها! شما توان دیدن هفت آسمان را دارید، تا حدّی که می‌توانید طبقه طبقه بودن آسمان‌ها را متوجه شوید، یعنی دید انسان محدود به اشیاء مادی نیست.

یا در سورة مؤمنون آیة86، خداوند آسمان‌های هفتگانه را در کنار هم مطرح می‌کند و سپس عرش عظیم را جدا مطرح می‌کند، می‌فرماید: «قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ». آسمان‌های هفتگانه را با توجه به اختلافاتی که با هم دارند، در یک دسته قرار می‌د‌هد، اما عرش عظیم از جنس آسمان‌های هفتگانه نیست، لذا خدا آن را جدا می‌کند. در برخي آیات نیز آسمان‌های هفتگانه را از زمین جدا می‌کند، مثلاً در سورة طلاق آیة12 فرمود: «اَللّهُ الَّذي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ اْلأَرْضِ مِثْلَهُنَّ».

 

ج) جنسيّت آسمان‌ها و زمين:

آیاتي كه ذكر شد حاکی از این است که تعداد آسمان‌ها هفت تا است. حال اين سؤال مطرح مي‌شود: جنسیّت این آسمان‌ها و زمین چیست كه در محدودة آن «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ» واقع مي‌شود؟

آسمان‌های هفتگانه برزخی هستند، دلایل متعدّدی براي این موضوع هست، از جمله:

دليل اول: افرادی که می‌میرند نابود نمی‌شوند، بلكه به برزخ می‌روند.[5]

و كساني كه از جانب خداوند جان آدميان را قبض مي‌كنند و به برزخ مي‌برند ملائكه هستند، يعني از جنس برزخ هستند كه مي‌توانند چنين كاري كنند.[6]

و اين ملائكه‌اي كه افعال برزخي انجام مي‌دهند در آسمان‌ها ساكن هستند. در اين باره خداوند مي‌فرمايد:

ـ «وَ كَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ لا تُغْني شَفاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلاّ مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللّهُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضى»[7]

ـ «رَبُّ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا الْعَزيزُ الْغَفّارُ * قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظيمٌ * أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ * ما كانَ لي مِنْ عِلْمٍ بِالْمََلإِ اْلأَعْلى إِذْ يَخْتَصِمُونَ»[8]

دلیل دوم: جايگاه امور در آسمان‌ها است. اين مطلب در آية12 سورة فصلت چنين آمده است:

«وَ أَوْحى في كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها»، در حالي كه مادّيت نمي‌تواند ظرف امور باشد.

دليل سوم: به دلیل احادیث معراجیّه؛ وقتی حضرت رسول‌الله(ص) به معراج تشریف بردند، با برخی از اموات مواجه شدند. اين سؤال مطرح مي‌شود كه آن افراد کجا هستند. و ما چون در کتاب ظهور نمی‌خواهیم مستقیماً از احادیث استفاده کنیم، به این خاطر از ذکر این احادیث خودداری می‌کنیم، ضمن اينكه در موضوع معراج احادیث بسیاری وجود دارد.

پس برزخ و آسمان‌ها و ملائكه از يك جنس هستند. و نتيجة نهايي اينكه آسمان‌های هفتگانه برزخی هستند.

نکته: جنسيّت آسمان دنیا هم مانند جنسيّت دیگر آسمان‌ها برزخی است، اما خداوند به آسمان دنیا جنبة مادی هم داده است. و در آیة12 سورة فصلت می‌فرماید: «فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ في يَوْمَيْنِ وَ أَوْحي في كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها»، خداوند هفت آسمان را برقرار کرد و در هر آسمان وحی کرد که امور آن آسمان چگونه باشد؛ و بعد می‌فرماید: «وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ»، و نيز در سورة صافات آية6 مي‌فرمايد: «إِنّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِبِ»، و آسمان دنیا را با ستارگان تزيین کرديم، یعنی آسمان دنيا هم جنسیّتی از جنس آسمان‌های دیگر داشته، و خداوند این آسمان را با ستارگان تزيین کرده است. جنس آسمان اول مادی نیست، بلكه آسمان اول با ستارگان تزيین شده. انسان وقتی ساعت به دست می‌بندد، يا لباس نو می‌پوشد، با این چیزها خود را تزيین می‌کند؛ اینها اصل او نیست، او از این اشیاء تشکیل نشده، بلکه با این اشیاء تزيین شده است. آسمان اول هم جنسیّتی مانند آسمان‌های بالاتر دارد، تنها فرق آسمان اول با آسمان‌های بالاتر این است که خداوند می‌فرماید: «وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابيحَ»، يعنی تمام اجرام آسمانی که شما می‌بینی چیزهایی است که درون آسمان اول قرار داده شده و آسمان اول با اینها تزيین شده است.

و دليل ديگر براي برزخي بودن آسمان دنيا اينكه: اگر آسمان دنيا صرفاً مادي بود، امور به هيچ وجه در آن پايين نمي‌آمدند.

جنسیّت زمین چیست؟ برای همگان روشن است كه جنسیّت زمین، مادی است.

پس قبل از اینکه ما به مفهوم بهشتی در محدودة آسمان‌ها و زمین بپردازیم، به این موضوع پرداختیم که اصلاً جنسیّت آسمان‌ها و زمین چیست، و در مجموع به دو نوع جنسیّت رسیدیم: جنسیّت مادی و جنسیّت برزخی. حال به این موضوع بپردازیم كه:

 

د) اگر قرار باشد که در محدودة آسمان‌ها و زمین بهشتی برپا شود، این بهشت چه جنسیّتی می‌تواند داشته باشد؟

چهار فرض را بررسی کنیم:

فرض اول: اگر بگوییم كه کلّ این بهشت باید مادی باشد، این در صورتي میسّر است كه تمام آسمان‌ها و مافیها مادی شوند و نیز قوانین مادی در آنها جاری باشد، چون این بهشت در محدودة کلّ آسمان‌ها و زمین است. آیا در «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ» واقعاً صحبت از یک بهشت مادی است؟ در آن صورت به لحاظ قانون جاذبه و دیگر قوانین عالم مادی مسلماً تغییراتی در آنها ایجاد می‌شود؛ به عنوان مثال تصوّر كنيد یک ایستگاه فضایی با تمام مخلّفاتش و اشیاء و آدم‌هایی که در آن هستند در فضا روان است ـ ایستگاه فضایی برای موقعیت بدون جاذبه طراحی شده ـ ، حال اگر قرار باشد که قانون جاذبه در آنجا برقرار شود و به آن اثر کند، در آن صورت تغییرات زیادی در آن ایجاد می‌شود. اشياء آسمان‌هاي بالاتر نيز براي شرايط بدون قوانين مادي ساخته شده‌اند. آیا واقعاً «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ» مادی خواهد بود؟

فرض دوم: اگر بگوییم كه کلّ این بهشت باید برزخي باشد، در آن صورت باید تمام آسمان‌ها و زمین برزخی شوند؛ يعني زمین و اجرام آسمانی موجود در آسمانِ اول نيز باید برزخی شوند. و این به معنای نابودی مادیّت خواهد بود. این هم یک فرض است، اما آیا «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ» اینگونه خواهد بود؟

فرض سوم: اگر بگوییم هر قسمت از آسمان‌ها و زمین با حفظ جنسیّت خود بهشت می‌شوند، یعنی آسمان‌ها برزخی باقي بمانند و اجرام موجود در آسمان اول و همچنین زمین مادی هم جنسیّت خودشان را داشته باشند و کلّ این مجموعه با حفظ جنسیّت‌شان بهشت شوند؛ این فرض هم جالب است، اما هنوز تحقّق پیدا نکرده است.

فرض چهارم: اگر بگوییم بهشت در آسمان‌ها و زمین داراي تركيبي از جنسیّت‌های برزخی و مادی است، یعنی کلّ مجموعة آسمان‌ها و زمین نه صد درصد برزخی باشند و نه صد درصد مادی، بلكه تلفیقی يا ترکیبی از اینها ایجاد شود، مثلاً به این صورت که کلّ اشیاء و افراد موجود در آسمان‌ها و زمین مادی شوند، اما قوانین موجود در آسمان‌ها و زمین برزخی باشد. در آن صورت آزادی عمل برای اشیاء مادی و افراد مادی بیشتر می‌شود، یعنی قانون جاذبه دیگر نخواهد بود. شما بر اساس قوانین برزخی می‌توانید به راحتی و با یک اراده از زمین بلند شده و در جای دیگر فرود بیایید، حتي در آسمان هفتم فرود بیایید، این خیلی جالب می‌شود. اشیاء موجود در آسمان‌های هفتگانه نيز بهم نمی‌ریزند، هر چند كه مادی می‌شوند، اما قانون جاذبه در آنجا حاکم نیست، بلكه قوانین برزخی حاكم خواهد بود؛ يعني همان قوانینی که تا الان بوده است. طبق این فرض نه تنها نظام آسمان‌ها و زمین بهم نمی‌ریزد، بلکه یک وضعيت جالبی هم پیش می‌آید.

یک موضوع جالب دیگر که در این فرض خواهد بود این است که اشیاء آسمان‌های هفتگانه به دلیل اینکه مادی می‌شوند قابل رؤیت خواهند شد، شما می‌توانید اموات را ببینید، ملائک و آسمان‌های بالاتر را ببینید. اموات و ملائکه نیز به صورت مادی در زمین تردد خواهند کرد. ظاهر این فرض چهارم از فرض‌های قبلي بهتر به نظر می‌رسد.

بعد از اینکه جنسیّت «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ» را بررسی کردیم، حال به این بحث بپردازیم كه:

 

ه) این بهشت در چه زمانی می‌تواند باشد؟

آیا این بهشت الان در دنیا وجود دارد؟

چنین بهشتی با این مشخصات را در دنیا نه سراغ داریم و نه نشانی از آن احساس می‌شود، در مجموع مربوط به این زمان از دنیا نیست.

آیا این بهشت برزخی است؟ و انسان‌ها بعد از مرگ می‌توانند به آنجا بروند و متنعّم شوند؟

اولاً: در برزخ، مادون آسمان‌های هفتگانه زمینی مطرح نیست، بلکه در هر آسمان هر کس زمین خودش را دارد، شما به حسب رشدی که در دنیا کسب کردی و به حسب سعی و عزمی که در اطاعت از فرامین خدا داشتی، ارتقاء يافته و در ارتفاعی از آسمان‌ها بر زمین مخصوص به خود مستقر مي‌شوي؛ صفات شما نيز با شما همراه است، و نعمات و ارزاقی که خداوند براي شما مقدّر كرده در آنجا بر شما فرود می‌آید.

ثانیاً: تمام آسمان‌های برزخی جنّت‌گونه نیست، البته آسمان دوم به بالا بهشت‌گونه هست،[9] اما آسمان اول بهشت‌گونه نیست.

ثالثاً: در برزخ، هر کسی جنّت خودش را دارد و در مجموع در آنجا جنّات مطرح است، نه جنّت؛ یعنی اگر شما درون برزخ بروید می‌بینید که هر کدام از خوبان زمین خودشان را دارند، و در مجموع بر آن زمین‌ها، برای آنها بهشتی برپاست. شما می‌گویید: من با بهشت‌هایی مواجه شدم که هر کسی در بهشت خودش مستقر است، این بهشت‌ها یکپارچه نیست. پس ما نمی‌توانیم به بهشت‌های برزخی بگوییم «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ».

رابعاً: اگر بهشت مد نظر برزخی باشد، از این آیه بايد اینطور نتیجه بگیریم که خداوند مي‌خواهد بفرماید: زودتر بمیرید و با سرعت گرفتن در مرگ، به سمت بهشت‌هایی که مد نظر است بروید! و این نتیجه‌گیری عاقلانه نیست.

پس در مجموع «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ» از لحاظ جنسیّت كاملاً برزخی نیست، از لحاظ زمانی هم که بررسی می‌کنیم اینطور نیست که در عالم برزخ وجود داشته باشد و انسان‌ها وقتی فوت می‌کنند به آنجا بروند.

آیا این بهشت قیامتی است؟

قیامت محل عبور است، محل زندگانی نیست؛ درست است که بسیار طولانی است و فقط یکی از روزهای ششگانة قیامت به تنهایی به اندازة پنجاه‌هزار سال دنیایی است،[10] اما کلاً قیامت محل گذر است و محل سکونت نیست. در قیامت مؤمنین با اطعمه و اشربة بهشتی پذیرایی می‌شوند تا طولانی بودن مسیر و گرمای سرزمین و برخی نقماتی که در قیامت برای کفّار جریان دارد آنها را آزار ندهد. هر چند كه از اين وضعيت نيز با واژة «جن‍ّت» ياد مي‌شود، اما اين نكته مهم است كه در قيامت آسمان‌ها ديگر وجود ندارند و اصلاً نبايد باشند، زيرا قيامت موسم حساب است، بدين خاطر همگان بايد بر زميني بزرگ و در مقابل عرش بلند خداوندي قرار گيرند. و ديگر بين زمين و عرش لزومي ندارد كه آسمان يا آسمان‌هايي وجود داشته باشد.

پس این بهشت، قیامتی هم نمی‌تواند باشد.

آیا این بهشت مربوط به بعد از قیامت است؟

یکی از قوانینی که در بهشتِ بعد از قیامت هست این است که «وَ هُمْ في مَا اشْتَهَتْ أَنْفُسُهُمْ خالِدُونَ»[11]، يعني انسان‌ها در بهشت به هر چیزی که میل کنند برایشان فراهم است و آنها در چنین موقعیتی جاودان زندگی می‌کنند. اگر مؤمنی در بهشتِ بعد از قیامت میل کند که به اندازة دو برابر وسعت آسمان‌ها و زمین باغی داشته باشد، طبق این آیة قرآن بلافاصله برایش خواهد بود، در آن صورت «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ» نقض می‌شود.

از برخی آیات دیگر استفاده می‌شود که وسعت بهشتِ بعد از قيامت به اندازة غیب است.

موضوع دیگر اینکه در زمان بهشتِ بعد از قیامت نيز آسمان‌ها و زمین مطرح نیستند؛ مدت‌ها قبل از آن آسمان‌های هفتگانه و زمین نابود شده‌اند و به ازای آسمان‌های هفتگانه بهشت‌های هفتگانه وجود دارد.

پس در مجموع «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ» نمی‌تواند بهشتِ بعد از قیامت باشد.

نتيجه: در اینجا اگر بخواهیم نتیجة نهایی بگیریم به این صورت می‌شود: این بهشت نه دنیایی است، نه برزخی، نه قیامتی و نه مربوط به بعد از قیامت؛ بلکه تنها جایی که باقی می‌ماند بعد از ظهور است، یعنی «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ» باید مربوط به سرزمین بعد از ظهور باشد و نمی‌تواند مربوط به زمان‌های قبل و یا بعد از آن باشد.

 

 

بخش3: چرا بهشت ظهور؟

اصلاً چرا بهشت ظهور، و چرا «جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ اْلأَرْضُ»؟ و آیا لزوم دارد که چنین بهشتی واقع شود؟ در اين بخش به برخي دلايل برپايي بهشتِ ظهور مي‌پردازیم:

دلیل اول: قبل از قيامت بايد چنين بهشتي برپا شود، وگرنه مُلكِ خدا در دنيا كمرنگ يا ناقص جلوه مي‌كند.

بعد از قيامت مُلك خدا به صورت بهشت نمود دارد. و خداوند در سورة انسان در حالي كه بهشت را توصيف مي‌كند، در آية20 مي‌فرمايد: «إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعيمًا وَ مُلْكًا كَبيرًا»، حال مُلك خدا در دنيا چگونه است؟

خداوند در قرآن شانزده بار مي‌فرمايد: «لِلّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ».[12]

و نیز مي‌فرمايد: « وَ لَهُ الْكِبْرِياءُ فِي السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ ».[13]

و مي‌فرمايد: «وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ».[14]

آيا نبايد در همين دنيا و قبل از قيامت اين مُلك و كبرياء به صورت بهشت نمود پيدا كند، ولو ضعيف‌تر از بهشتِ بعد از قيامت؟ اگر چنين نشود، پس از كجا معلوم كه «لِلّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ»؟

دلیل دوم: اگر قابلیّت‌های مختلف انسان تا قبل از قیامت به کار گرفته نشود، عملاً این قابلیت‌ها عبث خواهد بود.

خداوند به انسان قابليّت‌هاي عجيبي عطا كرده است، كه قابليت‌ها و توان‌هاي رسولان(ع) در اوج اين قابليت‌ها است. اگر قرار باشد انسان در عالم مادی بیاید، در عالم مادی زندگی کند و در همين عالم مادی از بین برود تا در قیامت دوباره زنده شود، پس چرا اینهمه ابعاد به انسان‌ها داده شد؟ و چرا انسان اشرف مخلوقات شمرده شد؟ چرا انسان از پنج نوع خاک سرشته شد؟ چرا اینهمه توان‌ها و اینهمه مقدورات و اینهمه آزادی عمل‌ها بر انسان جاری شد؟ اگر انسان اینها را قبل از قیامت به کار نگیرد، آيا اینها عبث نمي‌شود؟! شاید گفته شود كه اینها برای بهشتِ بعد از قیامت نیاز است؛ بايد گفت: در آنصورت آيا بهتر نبود كه خداوند اينها را در قیامت به انسان بدهد، یا در آستانة آن زماني که مردم می‌خواهند به بهشت بروند به آنها عطا کند؟ چرا انسان‌ها اینهمه توانایی‌هایشان را از بدو تولد به دوش بکشند، و از کلّ مسير دنیا عبور دهند؟!

دليل سوم: بهشت ظهور، بهترين شرايط براي «إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» است.

در بهشت ظهور كه نه شياطين انسان را فريب مي دهند و نه نفس امّاره مزاحم است، در شرايطي كه انواع نعمات براي انسان مهيّا است، و هادي و وليّ بسيار در دسترس است، بهترين شرايط براي رشد و حركت انسان به سوي خداوند برقرار مي‌باشد.

دلیل چهارم: نظام عالم به سوی ارتقاء یعنی به سوی بهشت شدن جلو برده می‌شود.

وقتي كه انسان به سوي دريا سفر مي‌كند، هر چقدر كه به دريا نزديكتر مي‌شود، طراوت، سرسبزي و درختان و پرندگان بيشتر مي‌شود. سیر انسان و سیر آسمان‌ها و زمین به سوی بهشتِ بعد از قیامت است، و به تدریج باید به آن سو برده شود و در آن راستا تکامل داده شود؛ لذا بجاست كه هر چقدر به سمت بهشت بعد از قيامت نزديكتر مي‌شود، فضاي پيرامون او به بهشت نزديكتر شود.

دلیل پنجم: خداوند از قبل، وعدۀ چنین ماجرایی را داده است.

در سورۀ بقره آیۀ221 می‌فرماید: «... وَ اللّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ يُبَيِّنُ آياتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»

در ابتدای این آیه چنین آمده است: «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتّى يُؤْمِنَّ»، با زنان مشرك ازدواج نكنيد، مگر اينكه آنها ايمان بياورند. مشرك، مشرك است؛ تا وقتي مؤمن نشده، با آن فرد ازدواج نكنيد. «وَ لأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ»، يك كنيزِ با ايمان شرف دارد به يك زن زيباي مشرك. «وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ»، هر چند که جمال و صفات آن زن مشرك بسيار باعث شگفتي شما شود، با اين حال يك كنيزِ مؤمن شرف دارد به آن زن مشرك بسيار زيبا و صاحب‌صفات.

«وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكينَ حَتّى يُؤْمِنُوا»، و به مردان مشرك هم زن ندهيد، تا اينكه آنها ايمان بياورند. «وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ»، يك برده‌اي كه مؤمن باشد شرف دارد به يك مرد بسيار صاحب‌جمال و صاحب‌صفاتي كه مشرك است، هر چند كه جمال و صفات آن مرد مشرك باعث شگفتي شما شود. «أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النّارِ»، آنها شما را به سمت صفات خودشان مي‌كشانند، و صفات آنها صفات جهنمي است. در مجموع آنها شما را به سمت جهنم دعوت مي‌كنند، اما: «وَ اللّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ»، خداوند شما را دعوت مي‌كند به سمت بهشت و مغفرت، و خدا راه اين مطلب را برايتان باز كرده است. «وَ يُبَيِّنُ آياتِهِ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»، و در اين راستا خداوند آيات متعددي را براي مردم قرار داده و تبيين كرده، شايد توجه مردم به اين موضوع جلب شود.

برخي از مردم عرب دنبال جمال زنان و مردان مشرك بودند، در اين حال و هوا بودند كه برويم با آنها ازدواج كنيم، آيا دختر به آنها بدهيم يا نه؟ خداوند آنها را از آن حال و هواي بسيار پست در مي‌آورد و در يك حال و هواي بالاتر قرار مي‌دهد؛ مي‌فرمايد كه آنها مشرك هستند، گول مشركين را نخوريد. نه دختران مشرك را به عقد خودتان درآوريد و نه دختر به آنها بدهيد، تا اينكه آنها ايمان بياورند، گول زيبايي‌شان را هم نخوريد. بعد از چند جمله، خداوند حتي اين فضا را هم عوض مي‌كند، مي‌فرمايد كه اصلاً در اين حال و هوا هم نباشيد؛ بله، حكم شرعي‌اش آن است، اما اصلاً چرا در اين حال و هوا هستيد؟! بياييد در حال و هواي بهشتِ بعد از ظهور و نيز در حال و هواي راه رسيدن به بهشتِ بعد از ظهور، بياييد در حال و هواي بهشتِ بعد از ظهور و در حال و هواي آخرالزمان. در اين حال و هوا قرار بگيريد، اينگونه فكر كنيد و بر اين اساس رفتار كنيد، اصلاً اين موضوع برايتان جلب توجه كند. منظور از «وَ اللّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ» بهشتِ بعد از ظهور است، زيرا مشابه آن در آية21 سورة حديد و آية133 سورة آل‌عمران آمده است.

ـ چند پيام در اين آيه هست، از جمله:

1ـ در اين حال و هواهاي دنيايي و زمان خودتان نباشيد. از حال و هواي دنياي خودتان، از حال و هواي زمان خودتان و از حال و هواي اجتماع خودتان دربياييد. در حال و هواي بهشتِ بعد از ظهور و نیز در حال و هواي آخرالزمان باشيد.

2ـ از اين آيه برمي‌آيد كه چه موضوعي بايد براي من و شما مهم باشد و براي ما دغدغه باشد.

3ـ از اين آيه برمي‌آيد كه جايگاه مقولة مهدويّت در دين اسلام چيست.

4ـ ...

ـ در آيات20و21 سورة حديد نيز مشابه اين مطلب آمده است؛ خداوند مي‌فرمايد: «اِعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي اْلأَمْوالِ وَ اْلأَوْلادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطامًا وَ فِي اْلآخِرَةِ عَذابٌ شَديدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رِضْوانٌ وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاّ مَتاعُ الْغُرُورِ * سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ ذلِكَ فَضْلُ اللّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظيمِ»[15]

پس خداوند نه تنها وعدة بهشت بعد از ظهور را داده، بلکه می‌فرماید: به سمت این بهشت سرعت و سبقت بگیرید.

دليل ششم: سرزمين بعد از ظهور، اگر كمتر از يك بهشت با صفا باشد قيمت ندارد.

بعد از چند هزار سال كه از دولت ابليس در دنيا مي گذرد، وقتي دولت حق برپا مي‌شود، اين دولت از همة جهات خير بايد از دولت ابليس برتر باشد، حتي در ظاهر طبيعت و ....

دلیل هفتم: وجود چنین بهشتی بعد از ظهور، به دليل آية96 سورة اعراف بسیار منطقی است.

خداوند می‌فرماید: اگر شما ایمان و تقوا را رعایت کنید، من درهای خیرات و برکات آسمان و زمين را به روی شما باز می‌کنم.[16] حال چطور ممكن است كه وقتی خدا زمین را به صالحین ارث می‌دهد، در‌های خیرات و برکات را باز نکند؟! درهای نعمات را باز نکند و سرزمین بعد از ظهور بهشت‌گونه نباشد؟! آيا صالحین در بیابان‌ها به عبادت خدا بپردازند؟!

دلیل هشتم: انسان فطرتاً و عقلاً انتظار چنین بهشتی را می‌کشد.

همينكه انسان می‌شنود كه در آیندة دنیا بدی‌ها و بَدان نابود می‌شوند و به جای آنها بهشتی برپا می‌شود و طبقات خوبان در آن بهشت ساکن می‌شوند، فارغ از معلومات عاميانه، فطرت انسان این مطلب را می‌پذیرد، عقل انسان این مطلب را می‌پذیرد، و آرزوي چنين بهشتي را داشته و انتظار آن را مي‌كشد.

دلیل نهم: انسان با فضای باغ‌گونه، بهتر و سریع‌تر ارتباط برقرار می‌کند تا با شهر و شهرنشيني.

اگر بگویند: در پایان دنیا یا بعد از ظهور امام زمان(عج) شهرهاي بسیار بزرگی برپا می‌شود، انسان یک مقدار ناراحت می‌شود و می‌گوید: شهر ما که بسیار بزرگ شده است برای ما مزاحمت دارد؛ اگر قرار باشد که این روال شهرنشینی ادامه پیدا کند، زیاد جذّابیت ندارد. اما اگر شما در آیه‌ای از قرآن بخوانید که بعد از ظهور امام زمان(عج) کلّ فضای زمین بهشت‌گونه می‌شود، و بلکه کلّ فضای آسمان‌ها نيز بهشت‌گونه می‌شود، شما سریع‌تر می‌توانید با این مفهوم ارتباط برقرار کنید.

دلیل دهم: به خاطر برقراری قسط و عدل در زمین

به خاطر اهميت ويژة اين مطلب، آن را در قالب بخش بعدي مطرح مي‌كنيم:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ



[1]ـ «... وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْيانًا لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُدًى وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمينَ»/ سورة نحل، آية89

ترجمه: «... و اين كتاب را كه بيان‌كنندة هر چيزي است و براي مسلمانان هدايت و رحمت و بشارتگري است‏، بر تو نازل كرديم‏.»

[2]ـ ترجمه: «او كسي است كه كلاً آنچه را كه در زمين هست براي شما خلق كرده، سپس به آسمان پرداخت؛ و آنها را به صورت هفت آسمان استوار كرد؛ و او به هر چيز بسيار علم دارد.»

[3]ـ ترجمه: «آسمان‌هاي هفتگانه و زمين و كساني كه در آنها هستند، همه تسبيح او مي‏كنند؛ و هيچ چيز نيست مگر اينكه در حال ستايش‏، تسبيح او مي‏گويد، اما شما تسبيح آنها را درنمي‏يابيد. به راستي كه او همواره بردبار [و] آمرزنده است‏.»

[4]ـ ترجمه: «پس خداوند هفت آسمان را در طيّ دو روز برقرارشان کرد، و در هر آسماني امر آن [آسمان] را وحي نمود؛ و آسمان دنيا را با ستارگان زينت داديم، و [با شهاب‌ها از رخنة شياطين] حفظ كرديم؛ اين است تقدير خداوند عزيز [و] عليم!»

[5]ـ در سورة مؤمنون آيات99و100 آمده است: «حَتّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلّي أَعْمَلُ صالِحًا فيما تَرَكْتُ كَلاّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»

ترجمه: «تا آنگاه كه مرگ يكي از آنها فرا رسد، مي‏گويد: پروردگارا! مرا [به دنيا] بازگردانيد، شايد من در آنچه به جا گذاشته‌ام عمل صالحي انجام دهم. هرگز! اين سخني است كه او گويندة آن است، و در پيش روي آنها برزخي است تا روزي كه برانگيخته شوند.»

[6]ـ به اين سه آية ذيل توجه كنيم:

الف) «قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ»

ترجمه: بگو: «فرشتة مرگي كه بر شما گمارده شده‏، جان‌تان را مي‏ستاند، سپس به سوي پروردگارتان بازگردانيده مي‏شويد».

ب) سورة نحل، آية32: «اَلَّذينَ تَتَوَفّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»

ترجمه: «كساني كه ملائكه جان‌شان را ـ در حالي كه پاك‌اند ـ مي‏ستانند، [و به آنان‏] مي‏گويند: سلام بر شما باد، به [پاداش‏] آنچه انجام مي‏داديد داخل بهشت شويد.»

ج) سور